تبلیغات
.:: یادداشت های عاشقانه پسر ایرونی ::.
چهارشنبه 28 اسفند 1387

سال نو مبارک ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

سال نو رو به تمامی دوستان و همراهان همیشگی و صمیمی این کلبه کوچک عشق تبریک عرض می کنم و امیدوارم سالی همراه با موفقیت، سلامتی و تندرستی در پیش داشته باشید . همچنین سالی پر از شکوفه های عطراگین عشق و احساس پاک ایرونی را برای شما آرزومندم.
با آرزوی بهترین ها ... پسر ایرونی


چهارشنبه 28 اسفند 1387

آخرین هدیه عاشقانه سال ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    


چهارشنبه 28 اسفند 1387

بهار ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

« هرگز برای عاشق شدن، به دنبال بهار باران و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک ککاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند »


چهارشنبه 28 اسفند 1387

مطمئنم قلب من ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

در میان دستهایت عشق پیدا می شود
زیر باران نگاهت نسترن وا می شود

راز چشمان تو را در برگ گل پیچیده اند
عاقبت با غنچه ای رازت هویدا می شود

میتوان در چشم تو تا آسمان پرواز کرد
در کنارت زندگی مانند رؤیا می شود

با عبور واژه ها از کوچه لبهای تو
مهربانیهای تو، خوب معنا می شود

قطره قطره لطف تو در جام قلبم ریخته
مطمئنم قلب من یک روز دریا می شود


چهارشنبه 28 اسفند 1387

من ... تو ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

« عشق این است که تو با صدای من سخن بگویی و با چشمان من ببینی و هستی را با انگشتان من کشف کنی »


چهارشنبه 28 اسفند 1387

نازنینم ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

" نازنینم، این دل نوشته از آن توست، تو که هر دم ندایی بر لبانم هستی، تو که نور امیدی بر چشمان منی. شانه هایت را جایگاه امن گریه کردن می دانم، تو را برای دوست داشتن دوست می دارم. فاصله بین ما چه غوغا کرده است، کجایی زیبا ترینم که دلم آشوب بر پا کرده است. تو می دانی که من عاشق ترینم، نازنینم با تو من صادق ترینم. تو آنی، که آنی دل ربودی از من و من سر مست و مدهوش گفتم:... دوستت دارم! تو همانی که نمی دانی که چگونه با صدایت دل می نوازی و با نگاهت نور می پردازی... نازنینم، تو بدان که من عاشق ترینم، این منم که بی تو ... تنها ترینم!
نازنینم، بهترینم ... این منم، عاشق ترینم!


چهارشنبه 28 اسفند 1387

هدیه ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

برای هدیه كردن عشق و محبت فقط " یك دل ساده و صمیمی " كافی است تا ازدریچه ی یك نگاه پر مهر ، عشق را بتاباند و مهر را هدیه كند .


چهارشنبه 28 اسفند 1387

دلتنگ ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

دلم تنگ تو نیست دلم تنگ خودم است ، دلم تنگ دستان تو نیست بلكه برای دستان خودم تنگ است ، دلم برای دل تو نمی تپد دلم برای خودم می تپد ... چرا كه من و تو از روز اول یكی بودیم برای همیشه وعده مان هم همین بود .


چهارشنبه 28 اسفند 1387

به چه قیمتی... ؟! (رضا صادقی)

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

به چه قیمتی گذشتی از شبهای خیس مهتاب
چی گذاشتیم از من و تو به جز آرزوی برآب
به چه قیمتی غرور رو سر راهمون کشیدیم
چرا لحظه های با هم بودن هامون رو ندیدیم
خوب من، ما هر دو باختیم توی این بازی بی خود
هردوتامون کم گذاشتیم که ترانه هامون هم مرد
چیزی از لحظه نمونده، من و تو لحظه رو کشتیم
حکم اعدام دل هامون رو با غرورمون نوشتیم

اگه دوستم نداری به روم نیار، یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذار توی فکر تنهایی گم بشم، نذار حرف و حدیث مردم بشم

دلم رو اینقدر نشکن آخه این دل عاشقت بود
له نکن این قلب خون رو، آخه روزی لایقت بود
دلم رو اینقدر نسوزون مگه چی مونده از این دل
رفتی و با بی وفاییت زدی مهر نقص باطل
تو که دوست نداشتی باشی چرا آتیشم کشیدی
اون که توی خودخواهی هات مرد، دل من بود تو ندیدی
از توی خونه وجودم به چه آسونی پریدی
ریختن غرور این مرد رو ندیدی ، نشنیدی

اگه دوستم نداری به روم نیار، یه چیزی از غرورم واسم بذار
نذار توی فکر تنهایی گم بشم، نذار حرف و حدیث مردم بشم


چهارشنبه 28 اسفند 1387

و اما عشق ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

عاشق هم باشید ، اما عشق را به بندی بر پای یكدیگر بدل نكنید.
بگذارید تا عشق دریایی باشد خروشان در میان سواحل ارواحتان ...
با هم بخوانید و پای كوبی كنید وشاد باشید ، اما حریم تنهایی یكدیگر را پاس دارید !!!


چهارشنبه 28 اسفند 1387

بارانی ام ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

با همه ی بی سر و سامانی ام باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام آمده ام
بلکه نگاهم کنی عاشق آن لحظه ی طوفانی ام
دل خوش گرمای کسی نیستم آمده ام بلکه بسوزانی ام
آمده ام با عطش سال ها تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه می دانمت ، خوب ترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن ابر مرا باز کن دیر زمانیست که بارانی ام
حرف بزن، حرف بزن سالهاست تشنه یک صحبت طولانی ام ها...

به کجا می کشیم خوب من؟



چهارشنبه 28 اسفند 1387

فریاد بی صدا ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

احساس درماندگی بر وجودم غلبه می کند و قلبم را آکنده از اندوه می کند. باید بی تو بودن را در « فریاد بی صدا » تجربه کنم !!


چهارشنبه 28 اسفند 1387

غرور ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

" باران اشکهایم بر روی عکس تو جاری می شود و نوشته هایم را سیل اشکانم دربرمی گیرد و مرا به یاد آغوش گرمت که هیچ گاه در آن جایی نداشتم می اندازد . تو با نگاهت مرا اسیر خود کردی و با خشمت مرا می کشتی و با لبخندت مرا زنده می کردی ولی وقتی تو را از دست دادم برای همیشه مُردم و هیچ گاه مِهر هیچکس جز تو در قلبم نخواهد نشست. معنای عشق برایم تازه شد و دیگر نمی توانم در برابر آن مقاومت کنم و خود را تسلیم تو می کنم و شاید دیگر دیر شده باشد ولی این را بدان که دیگر جز تو به هیچکس فکر نخواهم کرد . شاید دلیل دوری من از تو این باشد که من نمی توانستم به تو بگویم دوستت دارم و این به دلیل غرور بی جای من است . " 5487


چهارشنبه 28 اسفند 1387

چند تا شعر کوتاه از مریم حیدرزاده

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

آنجا نمی ماند

به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند
و پرسیدم دلم او گفت : نه تنها نمی ماند
به او گفتم كه چشمان تو جادو كرده این دل را
و گفت این چشم ها كه تا ابد زیبا نمی ماند
به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت
ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند
به او گفتم كه كم دارم تو را رویای كمرنگم
و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند
به او گفتم كه هر شب بی نگاه تو شب یلداست
ولی گفت او كمی كه بگذرد یلدا نمی ماند
به او گفتم قبولم كن كه رسوایت شوم او گفت
كسی كه عشق را شرطی كند رسوا نمی ماند
و حق با اوست عاشق شو همین و هر چه باداباد
چرا كه در مسیر عاشقی اما نمی ماند
 5487خدایا خط بكش بر دفتر این زندگی اما
به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمی ماند
 5487
 5487
درد می کشم

به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم
و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم
 5487
 5487
 5487یکبار فقط

چشمان مرا به چشمهایش گره زد
بر زندگیم رنگ غم و خاطره زد
او رفت ولی نه طبق قانون وداع
یکبار فقط به شیشه ی پنجره زد

 5487
چرا باید؟

همیشه عکس نازت روبرویم
نگاه تو دلیل جستجویم
چرا باید تمام حرف ها را
بدون تو به تصویرت بگویم
 5487 5487 5487

سفارش

ز دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم 5487 5487 5487 5487 5487 5487 5487 5487 5487 5487 5487 5487
با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم
کلی سفارش کرده بودی من نفهمم
این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم

 5487


پنجشنبه 17 بهمن 1387

تقدیم به .....

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    


پنجشنبه 17 بهمن 1387

من ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

" مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران . نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید می لرزد دعایم کن ... دعایم کن که من محتاج محتاجم !! "


پنجشنبه 17 بهمن 1387

محبت ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

« از او كه رفته نباید رنجشی به دل گرفت آنكه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد حتی حق اینكه دیگر دوستمان نداشته باشد نمی توان از او رنجشی به دل گرفت بلكه تنها باید از خود رنجید كه چرا باید آنقدر شایسته محبت نباشیم كه دوست ما را ترك كند و این خود دردی كشنده است »


پنجشنبه 17 بهمن 1387

قاصدک دلتنگی هام ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

" گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. می گفتی قاصدکها گوش شنوا دارند غم هایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتی قاصدکم اما مگر تو نمی دانستی قاصدکهای خیس از اشک می میرند "


تعداد کل صفحات: 17 1 2 3 4 5 6 7 ...