تبلیغات
.:: یادداشت های عاشقانه پسر ایرونی ::. - گلم ...
سه شنبه 7 آبان 1387

گلم ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

سلام مهربانم، گلم، نازنینم
این آخرین نامه ای که از من دریافت می کنی چون دیگه توانی برای نوشتن وجواب نگرفتن ندارم
اول از همه ازت می خوام و خواهش می کنم به حرفام خوب خوب گوش بدی
آن روز گذشت ، روز جدایی
روزی که همیشه از آن هراس داشتم
آن روز گذشت و من گریان به خانه بازگشتم با کوله باری سنگین
سنگین و نفسی بریده و دلی شکسته و غمگین
آمده بودم
اینبار بی امید دیدنت برگشتم
آن روز گذشت
اما شکنجه گاه من از آن روز به بعد بود
روزها شکنجه ام می کردندو هیچ کس به دادم نرسید
کسی صدای جیغ و فریاد مرا نشنید
چه آنها که در اطرافم بودند و چه آنها که دورتر از همیشه
ای کاش که می مردم در این شکنجه گاه روزها
این جمله را هزاران بار با خودم تکرار می کردم
اما روزگار از من چیز دیگری می خواست
روزها ادامه یافت
اینک من نمی دانم قربانی کدامین اشتباه بشریت بوده ام
اینک من نمی دانم جزای کدامین گناه نکرده ام را پس می دهم
من قربانی سادگی و صداقت شدم
اما هیچ کس نفهمید
اما هیچ کس ندانست
چرا که کسی مرا باور نکرد
کسی به عهدش وفا نکرد
اما نمی دانم من به چیز و چه کس وفادار مانده ام
هیچ کس عهد مرا باور نکرد.