تبلیغات
.:: یادداشت های عاشقانه پسر ایرونی ::. - کاش ...
چهارشنبه 10 مهر 1387

کاش ...

   نوشته شده توسط: پسر ایرونی    

كاش میدانستی، بعد از آن دعوت زیبا به ملاقات خودت
من چه حالی بودم
خبر دعوت دیدار، چو از راه رسید
پلك دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور، زود برخیز عزیز
خاطرم را گفتم : زودتر راه بیفت
هر چه باشد، بلد راه تویی
ما یك عمر بدین خانه نشستیم و تو تنها رفتی
بغض در راه گلو گفت : مرحمت كم نشود
گویا با من بنشسته دگر كاری نیست
جای ماندن چون دگر نیست، از اینجا بروم
مژده دادم به نگاهم، گفتم : نذر دیدار قبول افتاده است
و تپش های دلم را گفتم : اندكی آهسته، آبرویم نبری
عقل، شرمنده به آرامی گفت : راه را گم نكنیم!!
خاطرم خنده به لب گفت : نترس ، نگران هیچ مباش
سفر منزل دوست، كار هر روز من است
چشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد
...
وه چه رویای قشنگی دیدم
خواب، ای موهبت خالق پاك
خواب را دریابم
كه تو در خواب، مرا خواهی خواست
كه تو در خواب، مرا خواهی خواند
و تو در خواب، به من خواهی گفت :تو به دیدارمن آ
آه، كاش میدانستی
بعد از این دعوت زیبا به ملاقات خودت
من چه حالی دارم
پلك دل باز پرید
خواب را دریابم
من به میهمانی دیدار تو می اندیشم ...